عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى

195

رساله افيونيه ( فارسى )

باد شنام : سرخى است كه بر روى و اطراف پديد آيد همچون لون جذام . ( اغراض الطّبيّه ، 568 ) بلاغم غليظ : بلغم‌هاى غليظ بلغم : خلطى از اخلاط چهارگانه بدن . ( منتهى الارب ) و باشد كه جگر بس گرم نباشد و اندر پزانيدن صفو كيلوس كه آن را هضم دوم گويند تقصيرى افتد و چيزى بماند كه به خامى گرايد ، آن بلغم باشد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 1 ، ص 89 ) بواسير : عبارت از زيادتى است كه بر دهانه مقعد رويد و آن از خون سوداوى غليظ پديد آيد . ( بحر الجواهر به نقل از دهخدا ) بيمارى رعشهء سرد : لرزشى كه در اندام آدمى از پيرى و كلانسالى و يا از بيمارى پديد آيد . اضطرابى است كه در حركت عضو پديد مىآيد ، به جهت ناتوانى نيرويى كه آن را در بردارد و رعشه را سبب يا ضعيفى قوّت نفسانى بود يا از ضعف قوّت طبيعى و يا از شراب خوردن بسيار و يا از بلغم بود . ( هداية المتعلّمين ، ص 265 ) . تب بلغمى : هرگاه كه حرارت غريب اندر رطوبت طبيعى اثر كند ، عفونت اندر وى پديد آيد تا طبيعى شود و تب بلغم تولّد كند . ( خفّى علايى ، ص 230 ) تب دق : تب دق كه در طبّ امروز به آن تبّ دقّى نيز گفته مىشود تبى است كه با فواصل منظّم رخ مىدهد مانند تب ناشى از سل ريوى كه بعد از ظهرها پديد مىآيد . اين تب معمولا با بيمارىهاى تحليل برنده همراه است . ( هدايهء المتعلّمين ، ص 640 ) تب ربع : اگر خلط عفونى سوداوى باشد آن را تب ربع گويند . زيرا روزى مىگيرد و دو روز رها مىكند و روز چهارم باز مىگردد . ( مفتاح الطّب ، ص 271 ) تب محرقه : اين تب كه او را محرقه خوانند از عفونت خون بود . اگر خون همه تن گنده گردد تب محرقه آرد و از همهء تب‌ها اين تب با مخاطره‌تر بود . ( هدايه المتعلّمين ، ص 701 ) تزحّر : پيچاك كردن شكم و دم برآوردن و به بيمارى زحير مبتلا شدن . ( منتهى الارب ) تشنّج : تشنّج يكى از بيمارىهاى عصب است كه ماهيچه به سوى منشأ برمىگردد و از گسترش ( انبساط ) سرباز مىزند . انگيزهء تشنّج چندين قسم است يا مادّه است يا غير مادّه مانند گرمى و خشكى . گاهى از بادكردگى - كه باد غليظ جمع مىشود - تشنّج رخ مىدهد و نيز منتقل شدن مادّه از نوعى بيمارى . ( دانشنامهء ميسرى ، ص 20 و 259 ) تفتّت حصات : ريزريز شدن سنگ . تقشّر القلب : حالتى است كه بيمار احساس مىكند دل او را پوست مىكشند .